تبلیغات
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
عشق یعنی تکه دادن به دیوار تنهای وتنهاماندن 
قالب وبلاگ
لوگو دوستان

فانی فان

نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درمورد این وب چیست؟





پیوندهای روزانه

دختری بود نابینا که از خودش تنفر داشت
نه فقط از خود ، بلکه از تمام دنیا تنفر داشت اما یکنفر را دوست داشت
“ دلداده اش را “ با او چنین گفته بود :
« اگر روزی قادر به دیدن باشم حتی اگر فقط برای
یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم عروس تو و رویاهای تو خواهم شد »
و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد
که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد
و دختر آسمان را دید و زمین را ، رودخانه ها و درختها را
آدمیان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست
دلداده به دیدنش آمد و یاد آورد وعده دیرینش شد :
« بیا و با من عروسی کن ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »
دختر برخود بلرزید و به زمزمه با خود گفت :
« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »
دلداده اش هم نابینا بود
و دختر قاطعانه جواب داد : قادر به همسری با او نیست
دلداده رو به دیگر سو کرد که دختر اشکهایش را نبیند
و در حالی که از او دور می شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی . . .»


[ یکشنبه 21 مهر 1392 ] [ 08:34 ب.ظ ] [ Alireza ]
.: Weblog Themes By loveghaleb.ir :.

درباره وبلاگ

عشق............عشق..............عشق
عشق............عشق..............عشق
زیباترین کلمه زیباترین گفتار عشق است
شماره تماس بامن:09309973709
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

داستان های عاشقانه

لگوی سایت

داستان های عاشقانه

بایک کلیک ما را در گوگل محبوب کنید